تبليغاتX
شور زندگی
کودکی:
به همدم کودکی ها " میرزا فتحعلی خان "

در درونم کودکیست

که روز را با کودکانه ها به بهانه می گذراند.

در درونم بهانه ایست که چونان تیله ای, سبز و بلورین

هماره به کودکی چنگ میزند.

در کودکی , بسیار بهانه ها بود

اسفا ! که اینک تنها بهانه ها مانده اند.

رشت _ 91/2/25

+ نوشته شده توسط فرزین در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:21 |

خودکار بیک  نه از این بیکای معمولی یه خودکار بیک لیمویی شاسی دار که قیمتش تو سال 55 ,11 زار بود حالا بگیم 11 قرون یا 11 ریال چه فرقی داره مهم اینه که دیگه اینجور خودکاربیک پیدا نمیشه .این خودکار بیک از بچگی چسبیده به من و ولم نمیکنه عین زالویی که از دماغت بره بالا و یه جایی اون بالاها وسط تارهای عصبیت بچسبه  و هیچ جوری ازت جدا نشه و هی فکرتو مشغول کنه و هی انگولکش کنی و از زخمش خون بریزه

خیلی سال پیش خونه خاله ام تو فرح آباد بود وقتی که هنوز فرح آباد, ژاله بود وهنوز ژاله خون نشده بود و خون این ملت سر به جنون نذاشته بود. من و پسر خاله هام خیلی با هم ایاغ بودیم از بچگی عید من وقتی بود که اونا میومدن پیش ما یا من میرفتم تهرون .  تابستونا که میرفتیم تهرون تو کوچه شون با بچه محلاشون  فوتبال بازی می کردیم . اما نه, خیلی جلو رفتم این مال سالها بعد از ماجرای خودکار بیکه مال وقتیه که اون بچه ها بزرگ شدنو یه چند تاشون تو اون سالها رفتن سینه خاک , بچه های 16- 15 ساله ای که از ما ها یه کمکی بزرگتر بودن و سر پرشورتری داشتن  . بقیه شون چند سال بعد وقتی که ما هم 16 – 15 ساله شدیم شلوارجین بگی میپوشیدن و پشت موهاشونو بلند میکردن . دیگه حتی یادم نمیاد اسم اون مدل مو چی بود یا به اون شلوار کتونای خاکستری دم پا تنگ که یه چند سالی تو پام بود چی میگفتن . اینا مال سالها بعد از خودکار بیک لیمویی , خودکار بیک 11 زاریه

وسطای خیابون خاله یه میدون بودکه نبشش یه ساندویچی بود نه از این ساندویچی های چیکان پیکانی که الان میریم , از اوناش که خوراک مغز و زبون و کتلت و حتی کوکو سبزی بهت میداد اونوقتا من 9 سالم بود  کل موجودی جیبم یه چند تومنی میشد و وقتی میرفتیم ساندویچی به همون اندازه جیبمون میلنبوندیم . یه روز ما کم آوردیم پول ساندویچش جور بود اما اون نوشابه زرده جور نمی شد من و پسر خاله  با هم شریک شدیم یعنی اولش اون منو مهمون کرد بعدش که کم آوردیم دنگی شریک شدیم حالا اون اونور دنیا نشسته  و گمونم هیچوقت یادش نیاد که یه روزی یه نوشابه با من شریک شده بود اما خب حق داره این اولین و آخرین شراکت ما بود و اگه اون خودکار بیک لیمویی لعنتی نبود هیچوقت یادم نمیموند

 تو خیابون ژاله یه فروشگاه چهار طبقه بود . فروشگاه کوروش  از این فروشگاه های بزرگ بود که الان دوباره مد شده ودو سال بعد این ماجرا وقتی که ملت رو تو میدون به تیر بستن به آتیش کشیده شد . کسی نمیدونه چرا  آتیش زدنش شاید چون خیلی بزرگ بود و ملت دیگه به همه چیزای بزرگ مثه دروازه و تمدن  و همین فروشگاه های زپرتی حساسیت پیدا کرده بودن یا چون اسمش کوروش بود و کوروش اونوقتا آسوده کپه مرگشو گذاشته بود زمین و کسی نرفته بود تا لوح و منشورشو از بریتیش میوزیوم  در بیاره و تو چش و چال  فرزندان پاک آریاییش فرو کنه  شایدم دلیلش همون خودکار بیک بود  همون خودکار بیک لیمویی شاسی دار  همونی که 11 زار بود و من یه روز صبح تابستونی سال 55 تو یکی از غرفه هاش دیدم.

 من به همون بیکای 5 زاری مشکی و آبی بدون شاسی راضی بودم اما این یکی بدجوری تو چشمام نشست. منی که تا حالا تو این جور فروشگاه های بزرگ خرید نکرده بودم جذب رنگ و نورش شدم و دلم پرپر میزد واسه مداد عروسکی , پاک کن عطری ,مداد تراش رومیزی , دفترای نوری 200 برگ  واونهمه زیلم زیمبویی که تو غرفه هاش پخش شده بود .

خودکاره 11 زار بود و من تو جیبم دقیقن 6 زار داشتم راه حلی نبود اما بچه ها همیشه تو یه چیز استاد بودن اونم دبه کردنه. منم دبه کردم , پول شراکت نوشابه رو از پسر خاله تلکه کردم یادم نیست اصن بهونه ام چی بود اما احتمالن به همون قول مهمون کردنش بند کردم  خلاصه اون 5 قرونی رو گرفتم و اون بیک لیمویی مثه یه آب نبات چوبی شیرین تو دستام جا گرفت . شراکت ما فقط یه روز طول کشید شراکتی که حالا یه طرفش اونور دنیا نشسته پشت میزش و منم این ور آب نشستم پشت دخلم . یادمم نیست چه مدتی نگه اش داشتم  اما برا بقیه عمر یاد اون بیک لیمویی تو ذهنم میمونه عین زالویی که بچسبه او بالا ها وسط تارای عصبی . راستیتش حالا دیگه زیادم مطمئن نیستم خودکار بیک شاسی دارم لیمویی بود شاید صورتی بود یا از اون بدتر سرخ , رنگ خون همون پسربچه های 16_15 ساله ای که همبازی بچگی هام بودن و رفتن سینه خاک واسه اینکه بزرگترا دبه کرده بودن


رشت _ 91/1/29

+ نوشته شده توسط فرزین در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 و ساعت 13:14 |
تک درخت :


بر فراز دشت اسپیلی ,

                           تک درختی ایستاده  .

کوژیده از گذر زمان ,

                   در هم پیچیده سیلی تند باد ,

                                                   از هم دریده تندری آتشین .

فرجام کدامین مان اینگونه خواهد بود .


رشت _ 78/6/10

+ نوشته شده توسط فرزین در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 و ساعت 18:7 |
زن و ارتباطش با هنر مهمترین کلید درک هنر برای هنرمنده .در واقع هنر غیر دینی بدون توجه به زن هیچوقت به چنین سطحی از تعالی نمی رسید و اگر کمی رو راست تر باشیم هنر دینی هم در بسیاری از موارد دست بدامن این سوژه شده . با بالاتر رفتن سن , هنر مند صریحتر به این موضوع میپردازه انگار که هجوم مرگ اونو بیشتر به این رگه از هنرش نزدیک میکنه و این موضوعیه که در اکثریت فرهنگها شایع و رایجه.  شعر حافظ , نقاشی رنوار , سینمای بونوئل یا موسیقی پاپ هر کدوم قسمتی از این دغدغه رو نشون میدن .

وودی آلن نمونه تیپیک یه روشنفکره . یهودی ,,قد کوتاه ,جثه نحیف ,صورت درمانده و گیج ,علاقه اش به موسیقی جاز (نوازنده برجسته کلارینت ) و  برگمان  و حتی ازدواج ها و روابط شکست خورده اش همه و همه تصویری ازش درست میکنن که ما از یه روشنفکر ناراضی و خلاق در ذهن داریم .

آلن از دهه 70  با فیلم  Every Thing You Always Wanted to Know About Sex * But Were Afraid to Ask به این مهمترین دغدغه ذهنیش پرداخته و در سالهای اخیر در دو فیلم مهم و تحسین بر انگیز " ویکی ,کریستینا ,بارسلونا " و " نیمه شب در پاریس "باز هم به این موضوع برگشته . رابطه چند وجهی شخصیت مردهنرمند (خاویر باردم)  فیلم اول با زنانی( پنه لوپه کروز _ اسکارلت یوهانسون ) که باهاشون برخورد میکنه تبلوری از علاقه مرد هنرمند فیلم به زن اثیری یه در حالیکه حضور زن اثیری در زندگی مرد تنها از کانال یک زن دیگه قابل تحمل میشه مثلثی که بارها و بارها تکرار شده و هر بار از هم پاشیده چرا که اصولن زنان اثیری برای نرسیدن خلق شدن . در" نیمه شب در پاریس" نویسنده ای که در هالیوود کار روبراهی داره در نیمه شب های پاریس سرگردان میشه و در سفری در زمان نهایتن به عصر طلایی ادبیات آمریکا و حلقه نویسندگانی که به تبعیدی خود خواسته در پاریس تن دادن وارد میشه . آلن در این فیلم به تمامی اساتید هنر دهه 20 قرن گذشته ادای احترام میکنه از همینگوی , فیتز جرالد  و گرترود استاین گرفته تا پابلو پیکاسو و سالوادور دالی . با بونوئل  شوخی کوچیکی میکنه و از ارادت خودش به الیوت میگه  . فیلم در کنار پرداختن به تمامی غولهای دهه بیست قرن گذشته به پاریس زیبا هم میپردازه شهری که کلیتش همانند "باغ _موزه رودن "به عنوان یک اثر هنری کامل مطرح شده . زن اثیری آلن اینجا از دهه بیست میاد با یادگارانی از پیکاسو , مودیلیانی و همینگوی . ذهن آلن باز هم زن رو از کانال هنر و هنرمندان محبوبش نگاه میکنه و نتیجه اش شکست دیگریه چرا که زن اگر چه مهمترین الگوی خلق هنره اما  نهایتن چیزی بیش از هنره. مرد (اوون ویلسون) نهایتن از زن اثیری (ماریون کوتیار) جدا و در یک نیمه شب بارانی در کنار سن با زنی حقیقی که فرسنگها بدور از کمال معبودشه راهی میشه در حالیکه حسرت ابدی زن اثیری رو بر دل داره

آلن خودش به این تضاد درونیش واقفه. جایی در پاسخ این سوال که چقدر به ماندگاری آثارش اعتقاد داره  میگه به جای ماندگاری آثارم ترجیح میدادم جوونتر بودم و با اسکارلت یوهانسون رو هم میریختم ( نقل به مضمون)

+ نوشته شده توسط فرزین در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 12:43 |
عزیزم :

بین قلب و زبان فاصله ایست بس شگرف
بر زبانت نامی می گردد بیگانه
و
دلت بانگ می زند
" عزیزم "

رشت _ 78/6/4
+ نوشته شده توسط فرزین در شنبه نوزدهم فروردین 1391 و ساعت 9:23 |
باد :

باد ,
بادی که از دوردست می آید ,
بوی تو را با خود می آورد .
اتفاق ؟
تصادف ؟
معجزه ؟

باد بوی تو را می اورد ,
حتی وقتی که پنجره ها بسته اند .

رشت _ 16/6/78
+ نوشته شده توسط فرزین در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و ساعت 12:28 |
یقین :

با ترنجی در کف ,
و ترنمی بر لب ,
هنوز به یقینی به یغما رفته می نگرد .

سر آن نیست که آرام گیرد ,
دل .
رشت _ 80/11/6



+ نوشته شده توسط فرزین در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و ساعت 12:27 |

پرواز برگشت من از رم به مقصد تهران بود اما چون هاب" کی ال ام" (1)آمستردامه باید اول به آمستردام میرفتم و بعدش از اونجا به تهران میومدم  پرواز من از رم به آمستردام , پرواز 1598 و ساعتش 10:30 بود اما من از حدودای 8 تو فرودگاه بودم . از ایستگاه قطار رم تا" فرودگاه لئوناردو داوینچی -  فیومچینو"(2) رم یه قطار بدون توقف میره که قیمت بلیطی که از دستگاه خریدم 14 یورو بود اما اگه بخوای از باجه بگیرین براتون 15 یورو حساب میکنه دلیلشم نمیدونم ! جالبتر اینکه بلیط درجه یک بهت میفروشن اما کل قطار کوپه درجه یک نداره به عبارت دیگه شعار رسمی دولت ایتالیا "خوش استقبال باش و بد بدرقه"هسش . قطار هر نیم ساعت یکبار حرکت میکنه من با قطار 7:22 رفتم که درست نیم ساعت بعدش به فرودگاه رسید. "فیو مچینو"فرودگاه اصلی شهر رم و بزرگترین فرودگاه ایتالیاست  فقط تو سال گذشته 36.3 میلیون مسافر توش جابجا شدن . به عادت همیشگی رفتم گیت خروج رو پیدا کردم و منتظر نشستم تا نوبت پروازم بشه بدون اینکه بدونم مراحل پرواز با اون چیزی که قبلن دیدم فرق میکنه . ختم کلام اینکه دیدم هر کسی میاد برا سوار شدن به هواپیما ,چمدانای کوچیک همراشه و خبری از محل تحویل گرفتن چمدون نیست از مسئول گیت پرسیدم که کجا چمدونا رو تحویل میگیرن ؟ فهمیدم که چمدونا رو باید طبقه اول تحویل میدادم  به اونجا که مراجعه کردم تازه فهمیدم من قبل از همه این مراحل باید بلیط موخودم با دستگاه" چک" (3)میکردم بعدش به این قسمت مراجعه می کردم دوباره برگشتم اول خط و بلیط مو چک کردم و "مجوز عبور" (4) گرفتم و بارمو برای تهران تحویل دادم و رفتم گیت . خلاصه پرواز آمستردام با نیم ساعت تاخیر حرکت کردو ساعت1:30 رسیدم" فرودگاه اسکیپ هول آمستردام" . پلیس آلمیره به ناصر یه پاکت داده بود که باید موقع خروج اونو به پلیس فرودگاه نشون میدادم . به ایستگاه" پلیس مهاجرت "(6) مراجعه کردم اما وقتی متن نامه رو خوندن گفتن به ما ربطی نداره و از نظر ما تو موردی نداری و میتونی به کشورت برگردی و این نامه برای اینه که اگه پلیس جایی جلوت رو گرفت نشونش بدی و از شر بازپرسی های پلیس در امان باشی . اما پلیس گیت خروجی که پاسپورت منو مهر زد نامه رو ازم گرفت و وارد سیستم کرد و بعدش بهم پسش داد . روازمن از آمستردام به نهران پرواز شماره 0433 بود و ساعت حرکتشم 15:30 که اینم با حدود نیم ساعت تاخیر برگزار شد و من ساهت 22:30 رسیدم تهران . فضای "فرودگاه امام خمینی" در تضاد کامل با فرودگاه های اروپایی بود. هر چه اونجا موسیقی و بوی خوش و فضای شاد و رنگهای زنده حاکم بود اینجا دیوار های سفید چرکمرده و لامپهای مهتابی حکومت می کرد آدما عبوس نبودن اما فقدان نشاط به وضوح در چهره ها دیده میشد . بقیه داستان مثه هر مسافرت داخل ایران  بود فرودگاه مرکز کشور راه دسترسیش به پایتخت تنها اتوبوس های فرودگاه مهرآباد و تاکسی های جورواجور هست نه خبری از متروست نه قطار و شما برای طی کردن به مسیر 30-40 کیلومتری باید 30 هزار تومان به تاکسی ها پرداخت کنید تاکسی هایی که قیمت امتیازشون 35 میلیون تومنه و باید با این کرایه های بالا پولی رو که پرداخت کردن از جیب من و شما در بیارن . نکته جالب اینکه من از تهران به رشت رو با سواری های خطی اومدم و یکی از همسفرای تو هواپیما اینجا هم باهام همسفر بود. واقعن چه دنیای کوچیکیه .

حدودای 5 صبح رسیدم رشت و دوباره زندگی به روال عادی و کسل کننده اش برگشت.

 

 

1 – KLM

2 -  Aeroporto Leonardo da Vinci di Fiumicino(Leonardo da Vinci-Fiumicino Airport)

3 – Chek-in

4 – Border Pass

5 - Amsterdam Airport Schiphol (Luchthaven Schiphol)

 6 – immigration police

 

 

+ نوشته شده توسط فرزین در پنجشنبه هفتم مهر 1390 و ساعت 19:59 |

"کاخ کورسینی"(1) مال اواخر دوران باروکه و در فاصله سالهای 1730 تا 1740 بر ای "خاندان کورسینی"  (2)در ساحل سمت راست رود تیبر و منطقه "تراستوره " (3)ساخته شده .طبقه اولشم به "گالری ملی هنرهای قدیمی " (4) اختصاص دادن و هر چی نقاشی مال قرن 17 و 18 داشتن چپوندن اون تو. نقاشی هاشون از اون نقاشی های باسمه ایه که همه مقدسین عین عقب مونده ها دارن یه جایی بیرون از قاب رو نگاه میکنن و بقیه هم عین قاب دسمال کف کردن و با انگشت اشاره دارن حضرتشون رو به تماشاچی هایی که ما باشیم نشون میدن . هیچ خبری از نبوغ و نوآوری رنسانس توشون دیده نمیشه  و منی که با دیدن دوباره کارای" برنینی" یه کمکی نظرم نسبت به باروک عوض شده بود دوباره به همون نفرت همیشگیم از مقدس مآبی و جلوه فروشی متظاهرانه این سبک برگشتم . یه مقایسه ساده بین این کاخ با "ویلا فارنزه" که درست روبروش ساخته شده نشون میده که چطور اون ویلای ساده و کوچک با برتری خیره کننده ای این کاخ بزرگ رو از جلوه میندازه .

برای اینکه مزه خنک و لوس این این بازدید رو از ذهنم پاک کنم بهترین کار بازدید از یه موزه جوندار و حسابی بود دم دست ترینشم "موزه کاپیتولین" (5)بود که فقط 20 دقیقه تا اینجا فاصله داشت . موزه کاپیتولین رو" تپه کاپیتولین"(6) و دو طرف" میدان کامپیدوگلیو" (7)ساخته شده . دو تا ساختمون مجزا که توسط یه راه زیرزمینی بهم وصل شدن  . تاریخ پیدایش موزه به سال 1471 و دوران" پاپ سیکستوس چهارم " (8)برمیگرده . ورودی موزه از ساختمون سمت راسته که قسمت اصلی موزه رو هم همین قسمت تشکیل میده تو حیاط اسن ساختمون قطعاتی از مجسمه های رمی قرار داده شده که تکه های شکسته مجسمه کنستانتین  بخصوص سر و پاش خیلی جلب توجه میکنن .تو راه پله همکف به طبقه اولم 4 دیوار نگاره از" مارکوس اورلیوس" قرار داره که اونو در حالتهای مختلفی مثه قربانی کردن و غیره نشون میده این دیوار نگاره ها به واقع از بدیع ترین دیوارنگاره های بدست اومده از رم باستان هستن که قیصر رو در حالتهای نامتعارفی به تصویر کشیدن و عکساشو تو پیکاسا گذاشتم طبقه اول به نمایشگاه مجسمه های رم باستان گردآوری شده از نقاط مختلف اختصاص داده شده که حق عکسبرداری ازشون رو نداریم امامجاز به عکسبرداری از کلکسیون خود موزه که بسیار هم غنی تر از نمایشگاه هستن , هستیم . در میان آثار طبقه اول که منحصرن به مجسمه های رم باستان اختصاص داده شده دو اثر از برنینی قرار داره یکی مجسمه نشسته و باشکوه" پاپ اوربان هشتم  " (9)که خیلی تشریفاتی و باروکه و دیگری سردیسی از" مدوزا"  (10)که فرسنگها با آثار به نمایش در اومده در" گالری بورگزه "فاصله دارن . اما شاهکار این قسمت مجسمه سوار بر اسب باشکوه امپراطور مارکوس اورلیوس هست که  از جنس برنزه وکپی اش رو تو وسط میدون" کامپیدوگلیو" قرار دادن

طبقه دوم به نقاشی های قرون 14 تا 16 و عصر رنسانس اختصاص دارن که قابل مقایسه با" اوفیتزی" و رنسانس به نمایش در اومده در فلورانس  نیست و من همچنان در حسرت یافتن مکانی برای دیدن یک کلکسیون نقاشی برجسته عصر رنسانس در رم هستم . ساختمان سمت دیگر میدان که از طریق یک راه زیرزمینی به ساختمان اصلی وصله از نظر ظاهر مشابه سمت مقابلشه  اما فقط یک طبقه اش جز موزه است گالری همکف و حیاط این ساختمان تمامن به نمایش مجسمه های رمی اختصاص داره و در طبقه بالا هم اوضاع به همین منواله . یه سالن به نمایش سردیس های امپراطوران رمی اختصاص پیدا کرده  و بقیه سردیس ها و تندیسها در کل سالنها پخش شدن زیباترین مجسمه ای که در این ساختمون دیدم مجسمه سربازیه که بر روی زمین لمیده و رانش مجروح شده و در حال جان دادنه هنرمند چنان مرگ سرباز رو نشون میده  که هنوزم میشه این اثر رو به عنوان یک اثر ضد جنگ به نمایش گذاشت . در مقابل این مجسمه یک ترکیب دو تایی از دو نوجوان در حال بوسیدن هم قرار داره که یکی از سرخوشترین مجسمه هایی که من از رم باستان دیدم . لبهای دونوجوان درست در لحظاتی پیش از بوسیدن بر روی سنگ جاودانه شدن و یکی از عاشقانه های تاریخ هنر رو ساختن .

اگه یادتون باشه دیروز نتونستم" کاتدرال سن جیووانی لاتران "(11) رو ببینم واسه همین راه برگشتمو دورتر کردم تا سری به اونجا بزنم

"بازیلیکای سن جیووانی لاتران "کاتدرال شهر رم و محل سکونت سر اسقفه این شهره. این بازیلیکا قدیمیترین و در رتیه یندی,  مقام نخست  رو در بین چهار بازیلیکای شهر رم داره . تاریخ احداثش به قرن چهارم برمیگرده اما در قرن 18 یک بازسازی اساسی درش صورت گرفت و در سال 1735 یک نمای باروک متاخر براش ساخته شد. کل معماری داخلی بنا هم به شکل باروک دراومده . و کلی مجسمه بزرگ باروک تو "طاقچه هاش " (12)گذاشته شد  و چندین محراب هم براش ساخته شده . در کل کلیسای بزرگیه از اونا که من چندان باهاشون حال نمی کنم بزرگ و باشکوه و فاخر و به همون اندازه دور از خدا و قدسیت .

مثه اینکه مرغ آمین در راه بود. وسط گله و شکایت از حسرت پیدا کردن کلکسیون درست و حسابی نقاشی عصر رنسانس توی رم , یهو یه نوشته ای تو ویکیپدیا پیدا کردم که میگفت سه تا موزه ملی در رم وجود داره که نقاشی های بعد از هزاره اول توش جمع آوری شدن که به ترتیب عبارت بودن از" گالری بورگزه" , "کاخ کورسینی" و "کاخ باربرینی(13) . ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت پنجه. موزه ها ساعت 6:30 یا حداکثر 7 تعطیل میشن  فرصت خیلی کمی داشتم و باید عجله می کردم سریع راه افتادم و با مترو رفتم "میدان باربرینی"  و با یه کم پرس و جو کاخ باربرینی رو پیدا کردم.

"کاخ باربرینی" در اصل توسط خانواده "اسفورتزا "در سال 1549 به شکل یک عمارت کوچک بنام" ویلا اسفورتزا" ساخته شد .اما در سال 1625 این عمارت توسط "مافئو باربرینی" که بعدن "پاپ اوربان هشتم" شد, خریداری شد . و در فاصله سالهای 1627 تا 1633 توسط چندین معمار که معروفترینشون" برنینی " بود کاخ فعلی ساخته شد.

بجز پلکان معروفش , سقف اتاقها با فرسکهای زیبایی از اساطیر یونان باستان تزئین شده اما یکی از اتاقهای کاخ که با نقاشی کردن ستونهایی مشابه ستونهای واقعی موجود در اتاق و امتداد اونها  با بهره گیری از علم پرسپکتیو سغی در بزرگتر نشون دادن اتاق داره بیننده رو به یاد ویلا قارنزه میندازه که تقریبن در همون دوره ساخته شده و نشون میده که نقاشان اون دوران چه وجد و علاقه ای از یافته های تازه شون داشتن . کاخ شامل سه طبقه و یک زیر زمینه که تمامی این محوطه در اختیار گالری ملی هنرهای قدیمی " قرار گرفته که بیشترفشای اون با تابلوهای نقاشی پر شده و معدودی مجسمه در این میان دیده میشه . در طبقه اول نقاشی های قرون 14 و15 دیده میشن که آثار جالبی از اوایل رنسانس در این میان وجود داره اما گل سرسبد آثار این موزه در طبقه دوم قرار داده شده  زیباترین این آثار به نظر من تابلوهای" سرس" (16)اثر"بالدازاره پروتزی" , " پارکا" (17)اثر" مارکو بیگیو "(18)و" یتسایه در حمام "(19) اثر" جاکوپو زوتچی"(20) هستش یه نقاشی معروف از رافائل به نام "لا فورنارینا "(21)هم هست که با وجود معروفیتش زیاد بهم نچسبید . نکته جالب برام اینه که در عصر رنسانس چقدر میزان برهنه نمایی چه زن و چه مرد در نقاشی ها زیاد بوده وخود واتیکان در آثار رسمیش این برهنه نمایی رو به رسمیت میشناخته اما  با رسیدن دوران باروک  بطور عجیبی در این زمینه عقبگرد میشه و اگر چه نقاشی های غیر مذهبی به میزان کمتری تاثیر میپذیرن اما نقاشی های مذهبی روز بروز خشکتر و واپسگراتر میشن .واتیکان دستور میده تا آثار گذشتگان روتوش بشن و بر روی آلت های تناسلی زن و مرد پوشش گذاشته بشه تا اونجا که تنبان پای نقاشی ها می کردن و برگ مو بر آلت مجسمه های مردانه نصب می کردن . طبقه سوم اختصاص به کارای قرون 17 و 18 داشت که چندان مورد علاقه من نبودن.

 در هر حال این موزه ای بود که ارزش دیدن داشت و خوشحالم که از آخرین لحظات خودم در رم برای دیدن این موزه زیبا استفاده کردم .

هر چند که قرار بود امشب رو به ددر دودور اختصاص بدم و برم یه کم دور و ور چشمه تروی قدم بزنم اما مثه اینکه اینجور کارا به ما نیومده برامن همون بهتره که برگردم هتل و بشینم پای نت و این سفر نامه رو بنویسم . فردا بر میگردم آمستردام و تور ایتالیای من تموم میشه .

 لینک عکس ها  در Picasa :

https://picasaweb.google.com/109517441586683354514/Rome20110927

 

1 - Palazzo Corsini

2 - Corsini family

3 – Trastevere

4 - Galleria Nazionale d'Arte Antica

5 - Musei Capitolini

6 - Collis Capitōlīnus

7 – Piazza Campidoglio

8 - Pope Sixtus IV (July 21, 1414 – August 12, 1484), born Francesco Della Rovere

9 - Pope Urban VIII (baptised 5 April 1568 – 29 July 1644), born Maffeo Barberini,

10 - Medusa

11 - : Arcibasilica Papale di San Giovanni in Laterano

12 – Niche

13 - Palazzo Barberini

14 - Sforza

15 -  Villa Sforza

16 – Ceres

17 – Parcae

18 - Marco Bigio

19 – Bathsheba at Her Bath

20 - Jacopo Zucchi (c. 1541- c. 1590)

21 - La fornarina

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرزین در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 22:43 |

امروز مثه همه دوشنبه ها ی این مسافرت , روز کم کاری و استراحت نسبی بود . تقریبن همه موزه ها دوشنبه ها تعطیلن در نتیجه فقط میشه از کلیسا ها و برخی از مناطق دیدنی بازدید کرد منم دیدم فرصت خوبیه که برم و "بازیلیکای سن جیووانی لاتران"(1)  که کاتدرال شهر رم و محل سکونت سر اسقف رمه ببینم . از شانس خوش همیشگی کلیسا تا ساعت 2 تعطیل بود منم که دیدم همه حساب کتابام بهم خورده رفتم دیدن" پیرامید"(2) که همونطور که از اسمش معلومه یه هرم نه چندان بزرگ از جنس مرمر سفیده که" کایوس سستیوس"(3) به تقلید از مصری ها برای مقبره خودش درست کرده  این هرم مرمرین که در فاصله سالهای 18-12 قبل از میلاد ساخته شده  کاملن بسته است و توریستها حق دیدن داخلش رو ندارن و فقط در مناسبتهای خاصی باز میشه .در مجاورت هرم هم "دروازه سان پائولو" (4) یا "دروازه اوستینسیس" (5) قرار داره که یکی از دروازه های جنوبی" دیوار اورلیان" هست که در قرن سوم به دور شهر رم کشیده شده و یکی از ایستگاه های مترو رم هم  در همین" میدان اوستینسیس" قرار داره .

"ویلا فارنزه " (6) که در سمت راست رود تیبر قرار داره بیشتر به خاطرفرسک های رافائل و  باغ زیباش معروفه . ساعات ورود به موزه بسیار محدوده و تنها از 9 تا 13 اجازه بازدید داده میشه و با وجود کوچک بودن خود ویلا که تنها شامل 5 اتاقه . نقاشی های زیباش باعث میشه تا خستگی پیاده روی طولانی از یاد آدم بره . ویلا در اصل برای" آگوستینو چیگی"(7) بانکدار معروف سینایی(  که خزانه دار" پاپ ژولیوس دوم" بود ) و در فاصله سالهای 1510-1506 ساخته شده  ویلا نمونه بارزی از یک ویلای عصر رنسانسه و توسط  "بالدازاره پروتزی" (8)که همشهری چیگی بود طراحی و به شکل یک بنای 4 گوش دوطبقه ساخته شد . فرسک های اتاق به هنرمندان معروف دوره رنسانس سفارش داده شد که مهمترین فرسکهای نقاشی شده کار" رافائل" ," ایل سودوما " (9)و خود" پروتزی " هستن طبقه همکف سه اتاق به نام های" لژ گالاته" , "لژ کوپید و پسیکه " ویک اتاق ساده داره (که تنها حاشیه های سقفش توسط" پروتزی" نقاشی شده) که نامگذاریشون به خاطر نقاشی هاشونه  در لژاول رافائل گالاته رو بر روی یک صدف بزرگ نقاشی کرده که بسیار شبیه نقاشی معروف" بوتیچللی"," تولد ونوس" هست اما راستشو بخواین من نقاشی بوتیچللی رو بسیار سرتر از این فرسک رافائل میدونم . فرسکهای سقف لژدوم هم کار "رافائله" که انجمن خدایان رم باستان رو به تصویر کشیده  . طبقه بالا هم دو اتاق داره یکی هال بزرگیه که به خاطر نمایش پرسپکتیو مناظر دوردست که توسط پروتزی نقاشی شده و هنرمند دانش نقاشیشو به رخ ما کشیده به نام "هال پرسپکتیو" نامیده شده  دیگری اتاقیه که به نمایش  صحنه های زندگی اسکندر مقدونی اختصاص داده شده و 4 فرسکی که" سودوما" روی دیوارهای این اتاق کشیده , خیلی دیدنی و جذابه .

ویلا در سال 1577 به خانواده" فارنزه "تعلق پیدا کرد و از اون موقع این اسم روش باقی موند . فارنزه ها  کاخی(10) هم در سمت دیگر رود تیبر داشتن که توسط یک پل اختصاصی  پیاده روکه امروزه" پونته سیستو" (11) نامیده میشه به اینور رود و ویلاشون وصل میشده  که کاخ و پل هنوز باقی هستن و من برای برگشتن به ساحل روبرو ازروی همین پل رد شدم .

در مسیر برگشت سری به" پانتئون" زدم و تا "میدان باربرینی" رو پیاده اومدم

عصر هوا برای مدت کوتاهی برگشت و باران شدیدی براه افتاد اما بعدش دوباره خورشید کم رمقی بیرون اومد منم دیدم هوا خوبه منم که ناسلامتی اهل شهر بارونم, راه افتادم سمت" پلکان اسپانیایی" و اون دورو ورا قدم زدم تا" میدان دل پوپولو"  .بعدشم از رو نقشه یه جایی رو دیدم که اسمش" مقبره آگوستوس" (12) بود. راهمو کج کردم طرفش اما ظاهرن هنوز کارای اکتشافی این منطقه تموم نشده و ورود بهش ممنوعه در نتیجه دست از پا درازتر برگشتم سمت "چشمه تریتون "و هتل .

 لینک عکس ها در Picasa :

https://picasaweb.google.com/109517441586683354514/Rome20110926

1 - Arcibasilica Papale di San Giovanni in Laterano

2 - Pyramid of Cestius

3 - Caius Cestius

4 - Porta San Paolo

5 - Porta Ostiensis

6 - Villa Farnesina

7 - Agostino Andrea Chigi (29 November 1466 – April 11, 1520)

8 - Baldassare Tommaso Peruzzi (7 March 1481 – 6 January 1536)

9 - Il Sodoma (1477 – February 14, 1549) Giovanni Antonio Bazzi

10 - Palazzo Farnese

11 - Ponte Sisto

12 - Mausoleo di Augusto

 

 

+ نوشته شده توسط فرزین در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 22:50 |