در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
وقتی تو
خاکستر تو را
مستان نیم شب به ترنم
نامت هنوز ورد زبان هاست
« محمدرضا شفیعی کدکنی »
حسینعلی نامیست که برای شیعیان باری از معنا در خود دارد . در این زمانه که فقیهانی نان خود در خون مردمان میبینند آن مرحوم حرمت عالمان دین بود . سالهای دههه شصت بسیاری از ما طنزها در موردش میگفتیم تا بدانجا که از پس کناره گیریش از حاکمیت , نظام نیز با عنوان"فقیه ساده لوح "سعی در خوار نمودنش در چشم مردمان داشت . عجبا که آن شوخ و شنگی از زبان مردم رخت بر بست تا بدانجا که نسل امروزعنوان "فقیه عالیقدر " را نثار وی نمود.
خدایش بیامرزد که هماره آزاده بود و نان به دریوزگی نخورد.
همین امشب فقط...امشب فقط هم بغض من باش..
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش...
در آوار همه آینه ها تکرار من باش...
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش...
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت...بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان...ای درد و درمان...ای سخت و آسان...آغازو پایان...
ببار ای ابرکم بر من ببارو تازه تر شو...
ببار و قطره قطره نم نمک آزاده تر شو...
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره...
اگه پر میوه ای پر سایه ای افتاده تر شو...
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت...بپاش رنگ طراوت ای جان جانان...ای درد و درمان...ای سخت و آسان...آغازو پایان...
امشب ببین که دست من عطر تورو کم میاره... امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره... صدا صدا...صدای من...به وسعت یکی شدن... بیا بیا...شکن شکن...بیا به جنگ تن به تن... ببار ای ابرکم بر من ببارو تازه تر شو... ببار و قطره قطره نم نمک آزاده تر شو... تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره... اگه پر میوه ای پر سایه ای افتاده تر شو... رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت...بپاش رنگ طراوت ای جان جانان...ای درد و درمان...ای سخت و آسان...آغازو پایان...
خواننده : ابی
شاعر:شهیار قنبری
آهنگساز و تنظیم: فرید زولاند
آلبوم: عطر تو
ترانه:عطر تو
پاتاوه از پای برکن
بادبان در هم پیچ
ای فرسوده دوران
***
سر بر کوی و پای در راه , هماره زندگی بود
کنش , ایمان به یقین نبود
به دریوزگی یقین رفتن و سر از پرتگاه تردید برون آوردن
گلوازه هستی بود
***
آی سایه , آی لنگرگاه
پاتاوه چرکین است و بادبان وصله بر وصله بر وصله
چرک روزگار
و
پلشتی دوران
جامه ای بود بر زلال تن***
آی سایه , آی لنگر گاه
یکدم پناهی بخش این راوی گوژیده را
بر گلدسته های بلورینت
در سکر زلال بازوانت
در نهان خانه شرماگین عشق مرطوبت
مرا پناهی ده
این گناه آلوده شرمگین
این همیشه تشنه را
88/9/21 - رشت
این پست از وبلاگ " به خاطر کتابها " حرف دل خیلی از ماهاست
حالا تو هی از دستهای بیگانگان بترس
.
پ.ن
در ورودی کاسه جاده رو قطع کردیم و شروع به صعود از شیب مقابلمون کردیم و ۱ ساعت بعد دقیقن در ساعت ۴۵/۹ همگی با هم به قله رسیدیم و تمام ۱۱۷ نفری که در صعود شرکت داشتند موفق به رسیدن به قله شدند. ۱۵ دقیقه روی قله وایستادیم و سرود خوندیم و عکس گرفتیم بعدشم ۲ دسته شدیم اونایی که میخواستند غار و یخچال معروف درفک رو ببینند از جمع ما جدا شدند و عازم کاسه شدند بقیه هم به سمت اربوناب برگشتیم. برگشت ما ۵/۲ ساعت طول کشید و ساعت ۵/۱۲ به چادر هامون رسیدیم سریع نهار خوردم و کیسه خوابای خودم و هم چادریمو جمع کردم کوله پشتی هامونو بستم و چادرو جمع کردم ۱ ساعت بعد همنوردم برگشت . تا نهار و چای بخوره ساعت شد ۱۵/۲ . ساعت ۵/۲ هم عازم مبدا شدیم و۱۵/۲ ساعته از همون مسیر دیروزی به مبدا حرکت برگشتیم . تو راه تا تونستیم از میوه های جنگلی خوردیم ازگیل وحشی که ما گیلکا بهش" کونوس "میگیبم هنوز نرسیده البته این دلیلی نمیشه تا بهشون رحمشده باشه !! اما "کوت کوته" که یه نوع میوه درختی ریز و به رنگ مشکی هست و یه نوع آلوچه کوچیک و تیره رنگ به وفور وجود داشت و این جدا از زرشکای وحشی ترشمزه ای هست که تو مسیر اربوناب تا قله خوردیم .ماشینا ساعت ۵ اومدن و بعد از کمی معطلی به سمت رشت حرکت کردیم و ۴۵/۷ وارد رشت شدیم . نکته قابل توجه اینه که این مسیر راهتتریم مسیر صعود به قله است و هوا بسیار با ما یاری کرد پس اگه روزی هوس رفتن به درفک به سرتون زد بدونید که مثه همه قله های دیگه درفک میتونه تصویری کاملن خلاف اینی که من بهتون نشون دادم رو از خودش به نمایش بزاره حتمن با کسی صعود کنید که راه بلد باشه چون خودم خاطرات بدی از مه و بوران درفک دارم.
پ.ن:
قله درفک با ارتفاع ۲۷۳۳متر در البرز غربی وافع شده این کوه رو دالفک یا داله فک هم می نامند که در زبان گیلکی کهن به معنی آشیانه عقاب ه .موقعیت جغرافیایش : N36.89051 E49.69935
برای توضیحات بیشتر هم میتونید درفک رو تو google جستجو کنید
قبل از تاریک شدن هوا من و چند تا دیگه از اعضا شروع به جمع آوری هیزم کردیم تا برای آتش شب ذخیره مناسبی تهیه کنیم حدود ساعت ۶ بود که آتیش رو روشن کردن و بیشتر بچه ها دور آتیش جمع شدن تو این مدت هم اعضای گروه کوهنوردی پارس خودرو به جمع ما اضافه شدن و چند تا از مهمانای دیگه هم از مسیر" سیبن "به گروه ملحق شدند. شب خاطره انگیزی بود و بچه ها تک به تک یا دسته جمعی شروع به خواندن ترانه های جاویدان گیلکی کردن . زبان گیلکی یکی از غنی ترین گنجینه های ترانه های فلکلوریک رو داره و کوهنوردان رو میشه بهترین پاسداران این گنجینه دونست . بسیاری از دوستان تهرانی هم تو این سنت همیشگی برنامه های ما شرکت کردند و با خواندن ترانه هایی به زبانهای فارسی ,ترکی و کردی با ما همراهی کردن . حدود ساعت ۵/۹ بودکه برای مرتب کردن جای خواب به سمت چادر رفتم دور شدن ناگهانی از حلقه دور آتش باعث شد تا در هنگام باز کردن کوله دچار لرزش شدید بشم سریعن کت پر رو به تن کردم و بدون اینکه به کسی چیزی بگم برگشتم نزدیک آتیش. ترسیدم که این مقدمه سرما خوردگی باشه چون صبحش کوله کشی سنگینی کرده بودم و عرق زیادی کرده بودم واسه همینم حدود ساعت ۱۰ برگشتم به چادر و خوابیدم
دلیلی بهتر از این , برای رای دادن به کسی هست؟
