دلیل رکود فعلی چیست؟آیا دلیل رکود فعلی گیلان میتواند عدم توجه به زیر ساختها از جانب حکومت وقت باشد؟ اما این که چیز جدیدی نیست . در تمام دوران پهلوی , گیلان بر خلاف همسایه شرقی خود مورد غضب هیئت حاکمه بوده و در واقع گیلان هر چه داشته از بقایای دوران درخشان تجارت خارجی عصر قاجار و تشکیل نخستین جامعه بازرگانی مستقل در آن عصر بوده . اما از حق نباید گذاشت که با وقوع انقلاب و روی کار آمدن حکومتی که با روحیات طبقه شهر نشین گیلانی و بخصوص رشت سنخیتی نداشت, مدیریت استان در دست گروهی از مدیران قرار گرفت که به خاطر تعلق داشتن به اقشار فرودست جامعه و تعلق خاطر های مشابه حاکمان ,مورد حمایت اولیا امور قرار گرفتند و به ترویج تفکری پرداختند که سالها بود که از عرصه زندگی شهر نشینی استان رخت بر بسته بود. به تمامی رویداد های ذکر شده مهاجرت بی رویه از استانهای غربی و ایجاد طبقه ای از غیر بومیان را اضافه کنید تا به ایجاد یک مشکل حاد اجتماعی در سطح استان پی ببرید . به همین دلیل است که گیلان که در سالهای میانی دهه شصت زبده ترین دانشجویان کشور را وارد دانشگاه ها میکرد با فرا رسیدن دهه هشتاد به ناگاه به ورطه افت تحصیلی فرو رفت . در واقع به نظر میرسد عدم توجه دستگاه حاکمه به تنهایی موجب ایجاد چنین جوی در استان نشده بلکه جلوگیری از رشد تفکرات مستقل در استان عامل ایجاد چنین بن بستی گردیده . در یک کلام عدم وجود سنخیت بین باورهای طبقه شهر نشین استان با هیئت حاکمه عامل اصلی در عدم توجه حکومت نسبت به گیلان است و این جدا از عدم کفایتیست که در مدیریت دیگر استانهای کشور شاهد آنیم . این گفتار را میتوان با مدارک و شواهد دیگری ادامه داد اما تنها اشاره ای کافیست .
بعد التحریر : تو ۱۸ دقیقه توفانی اول بازی ۵ گل ردو بدل شد و گوینده بسیار محترم!! فقط نتیجه رو به ملت گفت وقتی که شروع به پخش مسابقه کردن بارسا ۴ به ۱ از آتلتیکو جلو بود اما شبکه محترم "جوان " به خودش زحمت نداد که بین دو نیمه , ۱۸ دقیقه اول بازی رو پخش کنه . احترام به بیننده ارزونی خودشون کار حرفه ای چی میشه؟
تو ۱۸ سالگی دست از این سوالا کشیدم ترکش کردم نماز و روزه رو کنار گذاشتم و زدم به دل دریای جوانی اما همیشه این دوگانگی رو با خودم نگه داشتم دوگانگی دل و عقل . اینکه عقلم چنین خدایی رو نفی میکنه و دلم دنبال آشتی باهاشه اما راهی نبود. خوندن قرآن یا کتاب های دیگر دینی گره ای از کار فرو بسته باز نکرد این اون خدایی نبود که من میخواستم من خدایی میخواستم مثه خدایی که "زوربا" ازش حرف میزد یه پیر مرد مهربون یکی که اسفنجشو فرو میکرد تو آبو میکشید رو روحو جسمم تا گناهام مثه برگ خزون بریزن رو زمین بعدشم یه پس گردنی مهربونانه میزد یا آهسته گوشم و میکشید و میگفت نفر بعد!!
۲۰ سال دنبال فهم خدا بودم . از کتابا نامید شدم از اینهمه حرف و حدیث , آخرش اونو تو شبنم نشسته روی تخته سنگای" کوه بن" پیدا کردم, تو طلوع خورشید ا"شتنیف" ,تو ستیغ پر برف "علم کوه" ,تو آرامش ملکوتی کلبه ای که بیرونش کولاک غوغا میکنه وحالا به این نتیجه رسیدم که خدا اونیه که تو میخوای . شاید گفته من کفر باشه اینش برام مهم نیست مهم اینه که دارم باهاش آشتی میکنم دارم خدای خودمو میسازم . خدایی که بتونم درکش کنم و از اون مهمتر بتونه درکم کنه خدایی بدور از شریعت ها دور از باید ها و نباید ها خدایی که حکم قصاص یه بچه رو برای قتلی که در ۱۰ سالگی مرتکب شده نده . خدایی که زنی رو به جرم پناه بردن به مردی که اونو از فحشا نجات داده زانیه ندونه . خدایی که از ما توقع خدا بودن نداشته باشه .خدایی انسانی بسیار انسانی .
هنوز به نتیجه ای نرسیدم چرا که "مهلتی بایست تا خون شیر شد " اما یه روزنه تو این تاریکی وا شده. دنبالش میگردم دنبال خدای شخصی خودم نه خدای بندگان و ریا کاران . خدای جانهای آزاده .
عیدتون مبارک
حقشه که این دونیرو تحسین بشه . اون از "a bronx tale " اینم از فیلم دومش .خوشم میاد از هنرمندی که قدر خودشو میدونه اما از خطر نمیترسه . بهترین نمونه همین دونیرو , کافیه بازیش تو"heat " رو به یاد بیاریم اونم جلو کی ؟

پل نیومن رو از بچگی به یاد دارم سمبل یه مرد خوش تیپ آمریکایی که خونسرد بود و بر عکس جنتلمنایی مثه گریگوری پک یه خشونت ویرانگرو زیر ظاهر زیباش پنهان میکرد .خشونتی که توی "بیلیارد باز" یا" گربه روی شیروانی داغ" تو کلامش پنهان بود و فقط تو چند صحنه مثه شیکستن پاش موقع پریدن از رو مانع میشد دید با بوچ کسیدی عیان کرد با غولایی هم بازی شد که هر کودومشون برا محو کردن یه نسل هنر پیشه کافی بودن اما محو نشد .مثه تام هنکس اسکار درو نکرد اما وقتی سام مندس تو " road to perdition" این دو تا رو با هم همبازی کردیا بهتر بگم به جون هم انداخت" پل" بازنده نبود تا حدی که کاندید اسکار هم شد.

با رابرت ردفورد : Butch Cassidy and the Sandance Kid

پیری هر دو !! ( مثه اینه که ردفورد هیچ وقت پیر نمیشه !!)
"ریک رایت "رو کمتر دیدم برا منی که همیشه " the wall" رو تحسین کردم ننوشتن از یکی ازمهمترین سازندگانش یه ناسپاسیه بزرگه . دیوید گیلمور حق داره که اونو "بسیار فروتن " نامیده فروتنی در بین ستاره های راک اونقدر کمیابه که وقتی کسی مثه" رایت" رو با این صفت خطاب میکنن تازه آدم متوجه غرابتش میشه اونم از کسی که یکی از بهترین گیتاریستا و کی بوردیستای دوره خودش بوده .

ریچارد رایت
با مرگ اینها دو تا از سازندگان جوانی من از دنیا رفتن . تو سالای تاریک ۶۰ که دسترسی به فیلم و موسیقی و کتاب خوب نیاز به کفش و عصای آهنی داشت دیدن فیلمای یه نسل قبل برا ماها تنها راه فرار از دیدن فیلمای مزخرف تلویزیون بود و گوش دادن به موسیقیه روز با اون نوارای پر از خش تنها راه نفس کشیدن بود نمیدونم محسن نامجو که تو اون دوره ۱۳-۱۴ ساله بود چه تجربه دست اولی از اون فضا داشته اما میدونم که خیلی ها با گوش دادن ترانه" دهه شصت" به یاد اون سالهای مرگ و خفقان میفتن .
